تبليغاتX
.
  • دوستان



    آرشيو دوستان


  • همسایه ها

    هيئت محبان علي اكبر(ع)

    هادی نیوز

    کبوتر مسافر

    رهرو شهید آوینی

    سیاستندار

    نقطه سر خط

    آرام دل

    عاشق 2008

    از یاد رفته ها

    پله های ترقی

    سناتور بسیجی

    هم کلاسی

    معرفت

    نقطه سر خط-حاتمی

    ترنم

    راز دل

    یادداشتهای یک امل مدرنیسم! نه(شده)




  • و ...


    MRN


  • دلم تنگ شده

     

    اول سلام

    پنجره زيباست اگر بگذارند          چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند

    من ازاظهارنظرهاي دلم فهميدم     عشق هم صاحب فتواست اگربگذارند

    دلم بد جورگرفته... دلم تنگ شده ... دلم براي مناطق تنگ شده ...دلم براي شلمچه و سيم خارداراش وپاي برهنه روي سنگ ريزه هاي اونجا راه رفتن و از دورخيره شدن به حسينيه ي شلمچه تنگ شده. واااااي دلم براي اروند و خروشش تنگ شده. دلم برا خوندن دسته جمعي كجائيد اي شهيدان خدايي تنگ شده ... دلم براي دوكوهه خدايا دوكوهه و ساختموناش و حسينيه ي حاج همت وحوض جلوي حسينيه. دلم براي طلائيه و پرچمهاي برافراشتش و پا برهنه روي شنهاي داغش تنگ شده . دلم واسه همون جايي تنگ شده كه سرنازنين حاج ابراهيم همت سردارخيبرازتنش جدا شد . همون جايي كه حاج مهدي باكري وقتي رد مي شد شب عمليات ديد جنازه ي برادرش حميد باكري افتاده،رد شد و رفت . هر چي فرياد زدن آقا مهدي جنازه ي حميد رو برگردون گوش نكرد ،آخردرمقابل اِسرارفرمانده ازپشت بيسيم جواب داد آخه اينهايي كه اينجا افتادن همشون حميد باكري اند،كدوم رو بر گردونم؟

    خواهرباكري ميگه:ما سه برادر داشتيم كه جنازه ي هيچ كدوم به ما نرسيد. كي علي باكري بود ، زمان طاغوت،ساواكِ شاه ،عليِ ما رودستگيركرد وتيكه تيكه كرد. هیچكس جنازش روبه ما نداد . داداش حميد ما هم كه آقا مهدي توخيبرجا گذاشت ورفت . خود آقا مهدي هم تو وصيت نامش نوشته بود خدايا ازتوميخوام وقتي كشته مي شم جسدم پيدا نشه تا من يه وجب ازخاك اين دنيا رواشغال نكنم . توعمليات بعدي افتاد تو دجله و جنازش رو آب برد . هيچ كدوم از سه برادر بر نگشتن .

    دلم واسه اونجايي تنگ شده كه حتي يه دونه درخت هم نداره،نه درياست،نه تفريحات داره ونه پاركِ . دلم واسه اونجايي تنگ شده كه وقتي از اونجا بر ميگرديم همه بهمون ميگن كجا بودي؟ بوي خدا مي دي . آره ، قطعه اي ازبهشت . مگه بهشت غيرازاينه؟ بهشت اونجايي كه هيچ كدوم اززرق وبرق هاي دنيا و چيزهاي به اصطلاح با ارزش وجود نداره . اونجايي كه اگه رئيس جمهورهم باشي با گدا هيچ فرقي نمي كني . فقط به عملِ آدم بستگي داره . اون روزي كه نه شهرت،نه مقام،نه نَسَب،نه مدرك،نه مسئوليت،نه فرزند،نه مال،هيچ كدوم به درد نمي خوره،فقط يه دلِ شفاف ميخواد عين آينه.

    آره دلم واسه بهشت تنگ شده ...


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت 2:42 توسط مهدی ذبیحی |

  • گفتگوي چهار شمع

    چهار شمع به آرامي مي سوختند، محيط آن قدر ساکت بود که مي شد صداي صحبت آنها را شنيد.

    اولين شمع گفت: « من صلح هستم، هيچ کس نمي تواند مرا هميشه روشن نگه دارد. فکر مي کنم که به زودي خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد.»


     

    شمع دوم گفت: « من ايمان هستم، واقعا انگار کسي به من نيازي ندارد براي همين من ديگر رغبتي ندارم که بيشتر از اين روشن بمانم . » حرف شمع ايمان که تمام شد ،نسيم ملايمي وزيد و آن را خاموش کرد.

     

    وقتي نوبت به سومين شمع رسيد با اندوه کفت: « من عشق هستم توانايي آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناري انداخته اند و اهميتم را نمي فهمند، آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بي درنگ خاموش شد. کودکي وارد اتاق شد و ديد که سه شمع ديگر نمي سوزند. او گفت: « شما که مي خواستيد تا آخرين لحظه روشن بمانيد، پس چرا ديگر نمي سوزيد؟»

     

    چهارمين شمع گفت : « نگران نباش، تا وقتي من روشن هستم، به کمک هم مي توانيم شمع هاي ديگر را روشن کنيم. من اميد هستم. » چشمان کودک درخشيد، شمع اميد را برداشت و بقيه شمع ها را روشن کرد.

    + نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 3:30 توسط مهدی ذبیحی |

  • الو!سلام...با خدا كار داشتم

     

                  الو ! سلام

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 2:30 توسط مهدی ذبیحی |

  • فلسفه ی ماه میهمانی خدا




    بسم الله نور
     بهار قرآن در راه است . ازهم اکنون  بوي عطر خدا ، عطر قرآن  به مشام جان ميرسد.  بازهم دل بي قرار سحرهاي روحاني و آواي ملکوتي دعاي افتتاح و نغمه جانبخش ربنا مي شود. چه پرشکوه است اين ماه ،ماه خدا ، ماه قرآن ،  ماه تسليم ، ماه سجود، ماه اخلاص ، ماه انفاق ،ماه استارت شيطان ، ماه رهايي ما از قيد و بندخواسته هاي تن و نفس . ماه بندگي ما و بنده نوازي معبود.ماه علي(ع) و مظلوميتهايش. گفتم علي(ع) و چشمانم به اشگ نشست از غربتش ، ازمظلوميتش، ازتنهائيش و ازاين درد بزرگ که هنوز هم  جهان از درک وشناخت ابعاد گسترده شخصيت و عظمت روحي وايماني اين مرد بزرگ آسماني  عاجز مانده.آري ماه رمضان ماه مولاي مظلومان است. ماهي که دست هاي نيازمند يتيمان و مظلومان براي هميشه از دامن يگانه ياورشان کوتاه شد و چشمان مضطرب و مانده به راهشان  براي هميشه از ديدن تنهاحاميشان محروم شد.....
    اما براستي فسلفه ماه رمضان چيست ؟ آيا فقط در همين حداست که  آدمي به جسمش گرسنگي و تشنگي بدهد تا درد  نيازمندان را درک کند ؟ يا درهمين حد است که فقط در اين ماه از انجام بعضي کارها که بي توجه درماههاي ديگر انجام ميداده خودداري کند و به عبادت خدا بپردازد  وچون ماه مارک رمضان تمام شد برگردد به هر انچه که بوده ؟؟؟ آيا اينکه روزه بگيريم که تنها وظيفه مسلماني رو انجام بدهيم کافي است ؟؟
    يقينا اين طور نيست. مهمترين مسئله اين است که ماه رمضان فرصت دوباره اي است که تمرين عبوديت و بندگي کنيم . لذا   تمام اعمال ما ازجمله روزه بايد  با ايمان کامل ، اعتقاد راسخ و خلوص نيت صورت بگيرد. تا نماز ما ، روزه ما ، عبادت ما درروح و جانمان رسوخ مي کند و دراعمال و رفتار و گفتار و کردار ما اثرگذار شود. به گونه اي که پايان اين فرصتي که خدا به بندگانش داده ، پايان همه ناپاکي ها ، نا خالصي ها ، باشد و آغاز زيستني باشد نوراني و روحاني،  و لايق مقام خليفه الهي شدن و رسيدن به  کمالي که هدف  خداي متعال از افرينش  انسان است . اين فلسفه ماه مبارک رمضان است و چه سعادتمندند آناني که اين فلسفه را درک کردند و به راهي رفتند که جز خدا نديدند .انسانهاي ملکوتي که در آغاز انقلاب و در دوران دفاع مقدس  عاشقانه زيستند و عاشقانه جام شهادت نوشيدند و عاشقانه به سوي خدا پرواز کردند. همانهايي که پاک زيستن ، با خلوص زيستن ، براي رضاي خدا زيستن را به معنا و مفهوم واقعي را در فلسفه  ماه مبارک  رمضان يافتند ودرک کردند و با عروج ملکوتي خود به مقاب قرب الهي رسيدند.
     فرصت ها به راحتي  از دست ميروند .  شايد اين اخرين فرصت براي ما باشد ، ما چه ميدانيم که آيا در سرنوشت ما ماه رمضان ديگري مقدرشده  هست يا  نه؟ پس بيائيد تا فرصت هست  دل و جانمان را درچشمه جوشان و نوراني اين ماه الهي ازهرچه بدي و نقص و عيب و ناپاکي و ناخالصي بشوئيم و يکبار ديگر پاک و زلال شويم . بيائيد عاجزانه ازخدا بخواهيم که به ما توفيق دهد از لحظه لحظه هاي اين ايام بهره مند شويم و درپايان اين فرصت آني بشويم که مورد رضايت اوست و شايسته مقام انساني ما.
    بيائيد دستهاي تمنايمان را به سوي آن مهربان بنده نواز بلند كنيم و ازته دل وعمق وجود با رسول خدا محمد مصطفي صلوات الله عليه همنوا شويم و بگوئيم :



    پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان ، و سلامتى و اسلام،
    و تندرستى شايان تشكر،وروزى فراخ، وبر طرف ساختن دردها وناملايمات،
    بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت ،
    و تلاوت قرآن دراين ماه، وآن را براى ما سالم وتمام گردان،
    وآن را ازما سالم بدار، و ما را دراين ماه سالم و تندرست فرما

    ((آمين يا رب العالمين ويا ذاالجود و الاكرام))
    التماس دعا

    + نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 1:19 توسط مهدی ذبیحی |

  • دردِ دل

    يا مهدي ادرکني

                مولای  من  سلام 


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در جمعه 1386/06/16ساعت 17:13 توسط مهدی ذبیحی |

  • نظر یکی از دوستان(جالبه)

    این حسین کیست خدایا که خدائی میکند غم عشقش همه را کرببلائی میکند.
    اون خدا نیست ولی کار خدائی میکند دل از همه میستاند دلربائی میکند.


    از تو درخواست می کنم: درخواست کسی که آرزو بر او چیره شده و هوا و هوس او را
    به فتنه انداخته: و دنیا بر او مسلط گشته و مرگ بر سرش سایه انداخته. از تو درخواست میکنم: درخواست کسی که گناهش را بسیار و فراوان شمرده و به خطایش اعتراف کرده: درخواست کسی که پروردگاری جز تو و سرپرستی غیر تو و نجات دهنده ای از تو و پناهگاهی از تو جز به سوی تو ندارد.
    خدای من!به حق لازم و واجبی که در همه ی آفریده هایت داری و به نام بزرگت که به پیامبرت دستور دادی :تو را به آن تسبیح کند و به بزرگی ذات کریمت که کهنه نمی شود و دگرگون نمی گردد و تغییر حال نمی یابد و فانی نمی شود. از تو می خواهم که بر محمد و ال محمد درود فرستی و مرا با بندگیت از هر چیز بی نیاز کنی و به خاطر ترس از تو ارتباطم را با دنیا قطع فرمائی و کرامت و رحمت فراوانت را به من برگردانی.
    به سوی تو می گریزم و از تو میترسم و به تو فریادرسی میکنم و تو را امیدوارم و تو را میخوانم و به تو پناه می آورم و به تو اعتماد می کنم و از تو یاری می خواهم و به تو ایمان دارم و برتو توکل می کنم و بر جود و کرمت تکیه می کنم.

    + نوشته شده در سه شنبه 1386/06/13ساعت 16:36 توسط مهدی ذبیحی |

  • به خدا اعتماد كن

    داشتم يكي از هفته نامه ها رو ميخوندم٬در مورد اعتماد كردن به خدا مطلبي رو نوشته بود كه واسم خيلي جالب بود٬گفتم شما هم بي نصيب نمونيد.

    يه روز چند تا كوهنورد واسه فتح قله اي به يكي از ارتفاعات ميرن ٬هوا خيلي سرد بود . ديواره ها از برف و يخ پوشيده شده بود .يه دفعه پاي يكي از اونا ليز ميخوره و سقوط مي كنه ولي طنابش به سنگ كوچيكي گير مي كنه و از به زمين خوردن اون جلوگيري مي كنه و همون بالا آويزون مي مونه .كوهنورد خيلي مي ترسه .هر چي داد و بيداد مي كنه هيچ كس صداشو نمي شنوه و نمي دونه چي كار كنه ... هوا تاريك شده بود و هيچ جا ديده نمي شد فقط زوزه ي باد بود كه به گوش مرد مي رسيد .هوا هم همين طور سرد تر مي شد ... يادش مياد كه خدايي داره و شروع مي كنه با خدا حرف زدن :خدا جون منو نجات بده .قول ميدم هر چي بگي گوش كنم ٬ديگه گناه نمي كنم و ...خدا در جوابش گفت :قبول ٬من تو رو نجات ميدم و تو هم بايد بنده ي خوبي باشي .حالا هر چي كه ميگم انجام بده .و خداوند گفت :طناب بالاي سرت رو پاره كن !!!كوهنورد تعجب كرد و گفت پاره كنم ؟اگه پاره كنم كه مي خورم زمين و ميميرم .من ازت كمك خواستم نه اينكه ...خدا گفت :تنها راه نجات تو همين كاريه كه گفتم ٬اكه ميخواي زنده بموني اين كارو بكن ...مرد فكر كرد اگه طناب رو پاره كنم ميفتم و ميميرم اما ...

    يك هفته بعد در روزنامه ها نوشتند :كوهنوردي به علت سرماي شديد در ارتفاع يك متري از زمين جان باخت !!!

    ما هم يادمون باشه هميشه به خدا اعتماد كنيم و هر بلايي كه سرمون ميادو بذاريم رو حساب حكمت٬مطمئن باش كه حكمتي داره  .

    + نوشته شده در سه شنبه 1386/06/13ساعت 12:58 توسط مهدی ذبیحی |

  • ميدوني اسم وبلاگمو از كجا گرفتم ؟

    داشتم با یکی از رفیقام درمورد اسم وبلاگ صحبت میکردم ٬ چند تا اسم رفیقم گفت چند تا هم  من٬هر اسمی هم که فکرشو بکنی زدم اما از شانس من بود!

    تا آخر سر٬به رفیقم گفتم موافقی یه مداحی گوش بدیم شاید بشه از متن مداحی چیزی گرفت.اونم گفت باشه! تا اینکه از آرشیومداحیم مهدی مختاری روانتخاب کردم .ازاونجایی که خدامنو خیلی دوست داشت ازهمون٬این اسمو انتخاب کردم ٬شعرشو براتون مینویسم ٬اگه دوست داشتید بخرید خیلی باحال خونده .

    دلم هواتو کرده٬منو ببر به کربلا حســــین

                                  داغ چشاتو کرده ٬ منو بخر تورو خدا حســــین

    اگه تو رو نبینم دق میکنم من میمیرم حســــین

                                  وقتی دارم میمیرم سراغتو هِي ميگيرم حســــين

    کفن کنید تنم رو با پیرهن سیاه روضه هاش

                                 غسل بکنید تنم رو با "اشک دیده ها" و گریه هام

    جنازمو بیارید٬بگید فقط به زیر لب حســــین

                            وقتی که زنده بودم٬به لب میگفتم روزوشب حســــین

    رو حجله ی مُردنم زنجير و سنج و يك اَلَم بياريد

                                   کنار قرآن خدا نوار روضه ی حســــین بذارید

    به روی سنگ قبرم هک بکنید یه عمره دل سپرده

                                    بگید به آشناها گفته به لب یه یا حسین و مرده

    رو خاک من بریزید تربت کربلا ٬کمی گل یاس

                                نقش بزنید رو قبرم جون داده تاسوعا برای عباس 

                                  ***

                     التماس دعا

    + نوشته شده در یکشنبه 1386/06/11ساعت 23:48 توسط مهدی ذبیحی |

  • دلدادگان عاشق

    بد نيست يه كم از وصيت نامه ي شهيد همت بدونيم

    به نام خدا٬نامی که ازهرگزاز وجودم دور نیست و بيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم ...خودتان ميدانيد چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم .غنچه هايي كه(كبوتراني كه)هميشه در حال پرواز به سوي ملكوت اعلايند .الگو و اسوه هايي كه معتقدند به دادن جان براي گرفتن بقا‌(حيات ابدي)اند ...من نيز در پوست خود نميگنجم .گمشده اي دارم و خویشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به درآيم .سيم هاي خار دار مانعند .من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم ميدارد متنفرم ...از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ٬ابتدا درگيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا(قمشه)و سميرم سپس شركت در خوزستان و جريان گروهك ها در خرمشهر پس از ان سفر سيستان و بلوچستان(چابهار و كنارك)و بعدا حركت به طرف كردستان .دقيقا دو سال در كردستان هستم .مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است ... ملت ما ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج)وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مسلمين است ...

                                      مرا به خدا بسباريد و صبور و شجاع باشيد.

                                                                      حقير حاج همت

                                                                           ۲۶/۲/۱۳۶۱

                    اينم يه عكس از شهيد همت

    + نوشته شده در شنبه 1386/06/10ساعت 12:51 توسط مهدی ذبیحی |

  • کمی هم از رهبر

    دلنوشته هاي  رهبر           

            دلم قرار نميگيرد از فغان بي تو      

                                                 سپندوار،زكف داده ام عنان بي تو

            ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ   

                                                 زجام عيش،لبي ترنكرد جان بي تو

            چو آسمان  مه  آلوده ام ز دلتنگي    

                                                 پر است سينه ام از انده گران بي تو

             نسيم صبح  نمي رود  ترانه شوق    

                                                 سر  بهار  ندارند  ،  بلبلان  بي تو

             لب از حكايت شبهاي تارمي بندم     

                                                 اگر امان دهم چشم  خونفشان بي تو

             از آن زمان كه فروزان شدم زپرتوعشق

                                                 چو ذره ام  به  تكاپوي جاودان بي تو 

             گزاره ي غم دل را مگر كنم چو" امين" 

                                       جدا زخلق، به محراب جمكران بي تو

                                                                    سيد علي خامنه اي

    + نوشته شده در شنبه 1386/06/10ساعت 1:17 توسط مهدی ذبیحی |

  • خدايا!

    من به خاطرترس از جهنمت تو را نمي پرستم٬ به بهشت تو نيز طمعي ندارم ؛ توشايسته ي پرستشي و محرك من فقط عشق به توست.                                          دعاي كميل 

    اَللهُمَ كُن ِلوَليِكَ الهُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَعَلي آبائِه في هذِهِ الساعَةِ َوفي كُلِ ساعَةِ وَلياً وَحافِظَاً وَقاعِدَاً وَ ناصِرَاً وَ دَليلاً وَعَيناً حَتي تُسكِنَهُ أَرضُكَ طَوعاً وَ تُمَتِعَهُ فيها طَويلاً.به رَحمَتِكَ ياَأرحَمَ اَلراحِمين.

      به اميد روزي كه بر صفحه اي از تقويم بنويسند:

       تعطيل رسمي ـــ سالروزظهورامام زمان(عج)

    يا ابا صالح المهدي ادركني (عج)

    دست ما به دامان نجابتت!اي گستره ي اميد!به ما مجال عاشق شدن و فرصت احياء در فضاي اتش خود را عطا كن.مگر جز امام كسي شايستگي و قدرت اين بخشيدن را دارد؟

    موعود ترين تبسم آسمان!ما را به آتش انتظار خود احيا كن كه مي دانيم كه كسي منتظرتر از تو نيست! 

    + نوشته شده در شنبه 1386/06/10ساعت 1:8 توسط مهدی ذبیحی |

  • عکس

    + نوشته شده در جمعه 1386/06/09ساعت 19:35 توسط مهدی ذبیحی |

  • درباره من
    هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند اگر چه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد ...



  • Home
  • Email


  • گذشته ها
    مرداد 1387
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386


  • پشتیبانی

    RSS


  • طراح قالب

    مجید نصرتی
  • www.Rashida.blogfa.com